تبليغاتX
تو رو دوسـت دارم نمی دونم چــرا ؟!؟! ...
دوسـت ندارم شمعی باشم دخـتران فوتم کنن ..... دوسـت دارم سـیگاری باشم لوتـیان دودم کنن

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل شده ...

خودم تعطیلش کردم ... می خواستم حذفش کنم ... ولی .......!!!

چند وقتی میشه که فیلتر شده !!!! نمی دونم چرا ؟؟؟!!

چند وقتی آپش نمی کنم ... می دونم خیلی ها فراموشم می کنن ...

بـــااااااااااااای ...


+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/22ساعت 17:18  توسط داااش حـــااامد | 

 

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه ...

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه ...

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه ...

يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه ...

يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره ...

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه ...

يه قلب پاک بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد می شه....

يه چشم اشک آلود ... يه دل غم آلود ... يه کبوتر عاشق ...

يه قناری خوش آواز ... يه لب خندون ... يه جاده با انتها ...

يه دفتر نقاشی ... يه ديوار استوار ... يه قلب پاک و .........

اينا همه يه جايی معنی داری جاييکه :

چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ... دل غم آلودت رو من شاد کنم

شنونده ی آواز قشنگت من باشم ... لبای کوچيکت رو من خندون کنم

نقاش دفتر خاطراتت من باشم ... پاکی قلبت رو با عشقم معنی کنی

از اينکه بهم تکيه ميکنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه..!!

چند وقته احساس ميکنم بزرگ شدم ....

چون يه حس درونی بهم ميگه ديگه مال خودم نيستم ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/25ساعت 5:56  توسط داااش حـــااامد | 

ســـلام ..... امروز حالم زیاد خوب نیست ... می خوام بگم ... خسته شدم .... از نوشتن ... از گفتن ... از حرف زدن ... دیگه حوصله ندارم بنویسم ..... راستش می خواستم یه جورایی دیگه ادامه ندم ..... دیگه حالی برام نمونده ...

دیروز یکی از دوستام بهم گفت : حــــامد آخرش چی .... این همه نوشتی که چی بشه ... به کجا رسیدی .... هنوز تنهایی .... هنوزم می خوای ادامه بدی ....

منم بهش گفتم :" لوتی این تنهایی که از من خسته شده و می خواد منو تنها بزاره ... من می خوام پر بکشم .!

یکی دیگه که از حرفش خیلی خیلی هم ناراحت شدم به من گفت : وبلاگ راه انداختی چرت و پرت می نویسی دختر تور می کنی ... بساط عشق بازی راه انداختی ... واقعن واص اين دوستم متاسفم ... بهم بر خورد .... ولی چون دوستم بود حرمتشو نیگه داشتم و چیزی بهش نگفتم ... حالا اینو می خوام بدونم یعنی همه در مورد من این مدلی فکر می کنن .... ؟!!!!! یعنی شما هم فکر می کنی که من حدفم اینه ؟... اگه اینجوری هااا باشه ما دیگه نیستم ....

یکی دیگه هم که اسمشو نمی برم بهم گفت : حالا تو هم تا یه نمه دور و ورد شلوغ شده جو گرفتت و واص خودت کلاس میزاری ... دیر به دیر آپ می کنه .... والله نمی دونم بهش چی بگم .... نمی دونم بخندم یا گریه کنم ....

دلیل اینقدر دیر کردنم هم همین بود ... خوب ما این حرفها رو می زاری به حساب بی خیالی ...

 

 

ساناز خانم : ای بابا من موندم تو کار خدا تو چرا همیشه همه جا اولی ؟ هاااان ؟...!!! اصلاً کی گفته تو همیشه اول باشی .... فقط می خوام بدونم کی بهت می گه من آپیدم هااا ؟... (چیشمک) کارت خیلی درسته آبجی ... هیچ وقت تنهام نمی زاری ... نشد یه دفه یه آف بزاری واص من پر نشه ... !!!!!!! هر کی بهت بگه دوستت دارم خیلی بی جا کرده ولی من بگم اشکالی نداره مگه نه ؟ ... چون مثل آبجی خودمی ...

 

بهاااار خانم : ای کامنت میلیونی ... ای نظر کیلومتری ..... حالا چرا حالا این قدر خشن شدی  .... بهت نمیاد اهل دعوا باشی .... می بینم که علی هم یارته اوستا ... تو مرام ما نیست به فکر کسی نباشیم ها ... ولی خوب داااش بهاااری دیگه ... کامنتهات سه رقمی که می شه داش حامد رو فراموش می کنی ... ای ای روزگار ... ولی من بی معرفت نیستم هااا ... یادت باشه ...  (داشتی مرامو) این نکته نکته هاتم منو کشته ... منم دارم ازت یاد میگیرم هااااا .... حالا بی خیالش ... " علی یارت مهندس "

 

مریم گرگانی : داااش مریم جون خودمون (چیشمک) ما که در بست خیلی چاکرشیم به مولا .... شرمنده معرفتشیم ... در کل خرابشیم دیگه ... (کی میره این همه راهو) فکر کنم این روزها امتحاناش شروع شده .....خیلی ناراحتم چون تا تابستون نیستش .... یادت باشه من یکی هیچ وقت فراموشت نمی کنم .... یعنی تو مرامم نیست .... دلم برات کلی تنگ می شه .... دوستت دارم هوارتاااااااا ... یادت نره هااا منو فراموش نکنی .... اون آهنگی رو که بهت گفتم همیشه گوش کن ... چون خودم همیشه گوش می کنم .. یعنی با اون آهنگ زندگی می کنم  ... حالا منم یه خط در میون بهت سر میزنم که یه وقت فکر نکی برام کم رنگ شدی  ... سلام منو به پسر خاله گرامی برسون (آقا جوادو می گم هااا ... یه وقت به فاطمه سلام نرسونی هاا .... اون شکلک سبزه )

 

آبجی شیرین : اینم شیرین  ماست ... اشتفاه فکر نکنین ... خوردنی نیست که ... در کل هم اسمش شیرینه هم اخلاقش شیرینه (الکی) .... همیشه خدا هم توپش پره بیستو پنج ساعته با من دعوا داره همش که می خواد منو بزنه ... واص خودش اسم میزاره ... واص منم اسم میزاره ... من که گفتم شیرینه ... نه کلن شیرینه ... ای بابا چه شیر تو شیری شداااااااااا .... کلن دمش گرم ... ببخششم از با معرفتیشه ..

 

آبجی ستاره : آخ یادش بخیر ... یه داااش ستاره ای بود ... یه دااش حامدی بود .... اولا روزی شصت دفعه بهم سر میزد .... ولی الان چی .... تفلکی همش تو عشقهاش شکست می خوره .... ما خیلی دوستش داریم ... نفسمه ....  ولی دیگه یادی از بدبخت بی چاره هااا نمی کنه ..... یعنی کمپلت بی خیال ما شده ... اولا همیشه اولین نفر بود .. ولی الانا آخرین نفر هم نیست .... (گــــــــــــــریه)

 

مهتاب خانومی و داش ممد : واااای وااای چند وقتیه این مامان مهتاب من اصلا نیستش .... نمی دونم ستاره سهیل شده یا قالی سلیمان .... دااااش ممد خودمون که من همیشه در خدمتش هستم .... ای بابا داداشی تا بهت سر نزنم بهم سر نمیزنی .... البته منم چند وقته بهت سر نزدم ... آقاي ياهو هلپر ... داداش ممد جون ... بچه محل گرامی " تو هم کم پیدایی هاااا ... نمیای نت نمیای ... وقتی هم میای حرف های سیاسی میزنی .... بیا این دفعه بفرستمت بری خارج پیش دااش ممد برادئیی پرونده هسته ای ایران رو بکشی بیرون .....

 

ملیــــکا جون : بابا خوش تیپ .... کجایی قناری .... نیستی هاااا .... اگه هستی پس کوشی .... بابا زیر پاتو بلند می کنی ... می خوام یه نفس عمیق بکشم .... آی من بدم میاد از استفراغ ... حالم بهم خورد بابا ... یه زره بهداشتی تر ..!.. یعنی پاستوریزه تر بنویس لوتی ..... نفسی به مولا (با تشکر : از بنیاد بیماری هاای خاص )

واص اون دختر دانشجوی تنهای شهرستانی چی کار کردی ... ؟ (نکته زیر آبی)

تـــــــــــــولـــــــــــدت هــــــــم مـــــــــــــــــبارک ...  (کادوی تولدتم باید بدی هاااا)

 

داش فاطمه : به قول خودم داش فاطمه ای .... می بینم می خواد واص داش حامدش زن بستونه ... اه مبارکا باشه ... واای وااای آخه کی به من زن می ده .... فعلا که مامانم منو شبها تو ترشی می خوابونه ... یه وقتی کفک نزنم ... حالا یه آستین بالا بزن برام .... شاید شانسی معجزه ای چیزی شد .... بخت منم وااااا شد ... (چرا می خندی) در کل خیلی چاکریم داش فاطمه ... خرابتم داش لوتی ....

 

سیامک انصاری عزیز : اینم کیــــــــــــانوش برره خودمونه دیه " ای بابا این برره رو چرا دیه ادامه نمیدی با بروبچ مهران مدیری ..... خیلی وقته بهت سر نزدم .... البته ماشالله اینقده سرت شلوغه که کامنتهای منو نمی بینی ... ای بابا چی می شد منم آدم مهمی می شدم ... (مگه نیستم)

 

دااش حســـــام : آقا من هر چی دارم از این دااااش حسامه ... خیلی بهش مدیونم .... بهتره بگم اگه آقا حسام آبجی ندا نبودن این وبلاگ هم نبود .... آخه چرا خودت خبر نداری خیلی دوستت دارم داااش حسام ... امیدوارم با ندای عزیز به تمام آرزوهای قشنگت برسی ..... بازم به خاطر همه چیز ممنونم ...

 

دادا متی : چارکر و هلاک داااش متی با مرام خودم ... داااش نیستی کم پیدایی ... نت هم نمی یای ... بهم هم سر نمیزنی .... آف هم که ازت هیچ وقت ندارم ... نکنه ایگنورم کردی خوش مرام ؟...!!! ای بابا پس کو این لوتی بازیت ... من بند گفشتم داااش

 

مهســـا و سمیه : من که آخرش نفهمیدم چندتایین ... مهسا کیه ... سمیه کیه ... فقط می دونم خیلی با مرامین ... همیشه بهم سر میزنین ... حالا چرا همیشه اینقده عجله .... فکر کنم بیشترین کامنتی که برام گذاشتی دو خط بیشتر نیست (آپيم) .... ده خطشم شعر ...... ولی همین اندازه کلی برام ارزش داره ....

 

آرش (کشکول): دادا من هر چی تو این لغتنامه رو ور میرم معنی این کشکول رو نفهمیدم .... اولش خیال کردم معنیش همون اوسکول خودمونه ... یه وقتی هم فکر می کردم هم خانواده کشک و کفشه ... حالا چه ربطی داشت .... خیلی دیر به دیر می آپی هاااااا ... وقتی هم که آپ می کنی شیش میلیون صفحه می نویسی .... در كل دمت گرم "

 

دااااش علی جونم : عمو علی بد اخلاق بد قول یه نمکس (بی ادب) چیشششمک .... پس چی شد .... این داداشت چرا نمیاد ... به سلامتی شنیدم تا آخر این ماه می خوای قاطی مرغها بشی ... اه .. نه ببخشید ازدواج کنی .. مبارکااا باشه .... منم می بری عروسی ... می خوام عروسیت با اون رفیقت اکس بترکونم هاااا (داشتی خالی بندی رو ...) بازم به شما و سارا خانم تبریک می گم ... ایشالله به پای هم پیرشین ... کارت عروسی منم یادت نره هااااا ....

 

حمیده خانم : دیگه نیستی هااا ... خبرم نمی کنی ... اصلا معلوم هست کجایی .... تا بهت سر نزنم بهم سر نمیزنی ... خیالی عشقی ...

 

ساقی عزیزم : خداا رو شکر که اون مشکلت حل شد .... اینو به خودت هم گفتم همیشه تو زندگیت روی یه پله وای نیستا .... به فرداهااااا فکر کن .... زندگی محل گذره ... (بازم این داااش حامد نصیحتاش گل کرد ...!!!) البته دیگه داشتم ازت نا امید می شدم ... فقط کافیه اراده محکمی داشته باشی ...

حالا تازه باهات آشنا شدم .... این دیر آمدن هام رو به حساب بی وفاییم نزار .... وقتی بهم گفتی خسته شدی ... خیلی ناراحت شدم ... چون نوشتنت خیلی قشنگه ... اینو یادت باشه ... آدمها می تونن یه عاشق تنها باشن ...

من اینو می خوام ثابت کنم ... که می شه ... خودت بخوای می شه ...

 

ف . شیدا : من که نفهمیدم اسمت شیداست یا اف شیدا .... (ف) ای يعني چه "؟ همه جااا هستی ولی دیگه پیش ما نیستی ..... خوب شاید دیگه از ما خوشت نمیاد ... این لینکتم که تو وبمه تعطیل شده و درشو گل گرفتی  .... همه چی اولش خوبه ... ولی ....!!!!!!!1

 

دااش الــــبرز : ای بابا داااش تو هم که همش تو یه عالم دیگه ای .. یا تو فضایی يا رو ابرها ... دست ما رو هم بگیر دیگه عشقی .... ما رو هم با خودت ببر اون بالا بالاهاااااا ... صفا کنیم .. تو عالم توهمااااات .... داداش حال می کنی با خودت هااااااا ... وبلاگتم شده دفتر مشقت ... شبهاا می شینی توش مشق می نویسی .. ( چیشششمک ) وقت کردی بیا مشقهای منم مونده ... واص منم بنویس ... ماشالله بزنم به تخته همه رو هم دوست داری .... ای روزگار .... یادم نمیره با من چی کردی .... خیالی نیست لوتی ... باشه طلب من اون دنیـــــــــــا ..... ولی من کینه ای نیستم .... هنوزم همون داااش البرزی واص ما .....

 

مــــریم : کدوم مریم ... مریم تهرانی ... تقصیر من نیست هااااا ... آخه ما مریم زیاد داریم .... ولی هر مريمی مریم نمی شه ... خانم :: كليد قفل در هاي بسته ... همش با موبايلت مشكل داري هاااا .... من موبايلتم عشقي .... بچه مایه دار ... حرفه ای .... یه ماه بزرگتر ... (یه ماه هم خیلی هااا ) خیلی بیشترترترترترترترترترترترترترترترتر

 

سایه عزیز : سایه بابایی  ... کجایی دل بچها واصت تنگ شده .... خرجی برامون نزاشتی هاااا ...  با مامانی دعوام شده .... دادگاه خانواده می بینمت ...

 

مهلا عزیز : ای خدا ... همه رو برق شهری می گیره ما رو برق بی خیالی ... خوب دیه چه می شه کرد .... روزگاره .. واص ما هم می گذره ....

 

داااش سياوش گل : خيلي ناراحت شدم دوست خوب وبلاگ نويس مثل تو رو به اين زودي از جمعمون كم شده ... خيلي شرمندش شدم ... چند بار آمدم وبش ... خدائش اصلا سيستومم قفل مي كرد ... بابا كامنت ميلياردي ... كارت خيلي درسته به مولا .... فقط هميشه تو اين موندم شونصد تا لينك اون بقل وبتشه ... يعني به همشون سر ميزنه ... آدمهاي خوش مرام هميننن ديه " همه همواشونو دارن .... دمش گرم ... كاش مي شد خرابش بشم ...!!!!!

 

مريم عاشق تنها : معروف به مريم هكر .... من كه ازش كلي مي ترسم ... خرابكارم هست ... وااااي واص خودشون يه باند درست كردن از نوع خفنش ... كلن خلافكاره (الكي) يه نموره عصبي و خشن ... ولي معرفت نگو مرام بگو .... من كه نفهميدم چند تا وبلاگ داره ... كلن آخرشه ديه " میگم هااا مگه حـــــامد اسمش چشه ؟..!!!!

 

داش امين : داداشي خودم كه خيلي هم دوستش دارم از نوع آي لاو سي يو ... اميدوارم به آرزوهاي قشنگ قشنگت برسي ... 

 

دائي پيمان : حاج پيمان ... داداشي پس كي به هوش مياي ..... هنوز كه تو كمايي يا توهم .... عشقي بيام بكشمت بيرون خلاص شي ... يا واصت زن بگيرم ... سليقم خوبه هاااااااا

 

آقا ايمان : اولا با حال تر بودي هاااا ... چرا بي خيال وبلاگ شدي .... هم ما هم خودت ..... حالا بي خيال ما نشي هاااا .... دلمون اينوهو گنجيشكه ....

 

آق امیر : نیستی برادر محترم بسیجی .... مثل اینکه خیلی بهت خوش می گزره .... خدا کنه همینجوری باشه که من می گم ...

 

نفیسه و ژیلا و گلاره جون : شماها هم که دیگه رفتین واص خودتون هااااا .... انگار نه انگار یه داداشی هم این جا دارین ...

 

دوستاي جديدم :

 

مانياي عزيز : حرفهات خيلي خيلي قشنگه ... مخصوصا حرفهايي كه از ته دلت مي زني ... اين همه انتظار ... ولي اميد رو توحرفات مي بينم كلي كيف مي كنم ....

 

آیدا خانم :  آیدا نگو بلا بگو ... شیطونه شیطونا بگو .... سر دسته باند خرابکاران مدارس کل کشور ... فوق تخصص ضایع کردن دبیر ... فوق دکترای به قول خودش (بیشعوری) شرمنده هااا .... اینجاش انحرافی بود ... یادم باشه واص منم از الکی یه بار دیگه تولد بگیره .....

 

آق ميثم : آقا ميثم لوتي و بامرام ... داداش با مرام ... اميدوارم به آرزوهاي قشنگت برسي ...

 

خلاصه هر کی جا موند از نقطه دیدگان من شرمنده

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/25ساعت 5:41  توسط داااش حـــااامد | 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/10ساعت 17:12  توسط داااش حـــااامد | 

 

امروز که رفته بودم خرید، یه عالمه ماهی قرمز دیدم. یاد بچگی­هام افتادم. یاد ماهی قرمزهایی که خفه کردم ...!!! جدی می­گم ها، خیلی­ها می­دونند که من قاتل جک و جونورها بودم ......

منی که الان می­بینید، با چیزی که بچگی­هام بودم زمین تا آسمون فرق دارم ... من یه بچه شیطون بودم که از دیوار راست هم بالا می­رفتم ... کسی از دست من آسایش نداشت ... از سر و قیافه گرفته تا رفتار و بازی­ها و دوست­ها من با اسبا بازي اینـــــــاااا میونه که نداشتم هیچ، هیچ وسيله اي دست من سالم نمی­موند. من یا در حال خاک بازی بودم، یا فوتبال، یا دوچرخه سواری یا آتیش زدن...

من بالای تنگ ماهی­ها وای میستادم و زل می­زدم به ماهی­ها، بعد در یک لحظه یک دفعه دستم رو می­بردم تو تنگ و یه ماهی رو می­گرفتم و از آب در میاوردم. حالا بسته به مودی که داشتم، یا چند لحظه صبر میکردم و بعدش ماهیه رو ول می­کردم تو آب یا اینکه یه " قررررچ " تو دستم لهش می­کردم و بعد می نداختمش تو آب ....

ولی از همه اینها جالب تر این بود که خیلی تمیز و مرتب ماهی هايي رو كه صيد مي كردم می­پیچیدم تو یه دستمال کاغذی و میذاشتمش تو کشوم !!! ترسیدي الان؟!

ترس نداره که من همینم. الان چند سالیه که آروم شدم ولی ذاتم همونه.

همون ماهی کُششششششم ...!

تازه ماهی­ها که مهم نیستند، حالا انواع و اقسام بلاهایی موجودات مي آوردم رو تعريف كنم چند نمونش :"

با زره بين زير نور آفتاب  مورچه ها رو مي سوزوندم ... (خوراك كاره زنگ تفريح بود)

گربه­ها رو از درخت آويزون مي كردم ... دستاشونم به دمشون مي بستم

سر جوجه­ها يا مي كردم تو آب ... تايم مي گرفتم ببينم چقدر نفس دارن

تازه با مگس­ها هم کلی ماجرا داشتیم . بالشونو مي كندم ... بعدشم سقوط آزاد

خلاصه واسه خودم یه شیطون بودم ...

ولي زمونه آرومم کرد، کرک و پرم رو ریخت !!!

شدم اینی که الان می­بینید ...

چند مدت پيش يه گربه رو زير گرفتم ..... هنوز كه هنوزه تو عزاب وجدانم ...

آخه منم نيست حساسسسسس !!!!! ...........

 

 

... به نام خدایی که سکوت رو آفرید ...  به نام سکوتی پر حرفتر از فریاد ... 

 

... سال نــــــو مبارک ... (سال ۱۳۸۵) ...

 

 امیدوارم كه سال خوب خوشي برای همه ما آدما باشه

ببين كه روزها میگذره ! شبها میاد ! زمان با سرعت در حال حرکت !

 بعضی وقتها بی رحمانه ! گاهی سرد ! گاهی گرم ! بعضی مواقع در اوج !

گاهی میزنتت زمین ! افسوسها ! غمها ! شادیها ! نفرتها ! عشق ها !

و گاهی سکوت !!! سکوتی پر حرف تر از فریاد ... !

گذشته ها گذشته ! آینده نیومده ! تا هستی از هست خودت در کنار دوستانت لذت ببر ...!

و دعا کن ... که ... عشق ، عشق باشه ! شاد باشیم ! سلامت باشیم ! عاشق بمونیم !

درد دل کن با خدای آسمون پر ستاره !

 با خدای دریای نیلی و زیبـــا ! با خدای مهربون ! با خدا درد دل کن !

از فرصت ها استفاده کن ! چون گاهی فقط یک بار یک موقعیت پیش میاد !

از همنشینی با گل لذن ببر  !!! چون عمر گل کمه ... ! و به قول معروف ...

 

 گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

 

 که به باغ آمد ازین راه و از آن خواهد شد

 

... اما حــــرف دل امســــال ...

تو رو خدا قصه ی غصه خوردن هامون رو توی سال جدید بریزیم دور ...

بی خیال غم ! بی خیال غصه ! بی خیال دروغ شنیدن ! بی خیال نارو خوردن !

 بی خیال بدی ... ! توی سال جدید همه خونه تکونی می کنن !!!
 بیایم توی قلبمون هم خونه تکونی کنیم ... !!! قلبمون رو از غبار غم ،

 دروغ ، نفرین ، بدی ، کدورت و هر چی که بده پاک کنیم ... !!!

 

... ! اينو بدونید که  آدما فقط با عشق زنده هستن ... !

عشق بهونه ی خوبی واسه درست زندگی کردن ماهاست ... !!!

قدر هم  رو بدونیم ... ! دیدید چه زود یک سال دیگه هم گذشت ... !!!

دوستدار همیشگی همه ی عاشق ها ... (حـــامد ) ...

دیگه حرفی نیست جز آرزوی رسیدن به آرزوهاتون ... !!!

 

این کلیپ کلیپ ویژه عید نوروزرو ببین و بخند

 

 سال جديدت را با هفت سيني از :"

 

 1:) سلامت

 

2:) سر بلندي

 

3:) سرور

 

4:) سر سبزي

 

5:) سالاري

 

6:) سرخوشي

 

7:) سعادت شروع کني

  

و با آرزوي  12ماه شادي 52 هفته خنده 365 روز سلامتي

 

8760 ساعت عشق 525600 دقيقه موفقيت 3153000 ثانيه دوستي

 

 

 با نام او آغاز کردم ، میبندم دفترم (84) را با یاد و عشق به او

(خدای من ، دوستت دارم فراووووووان .... ) 

یا حـــــــــق ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/28ساعت 0:52  توسط داااش حـــااامد | 

 

 میدونید  گناه  من  چیه ...؟

 

زماني که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ,

 

 ولی اکنون که ديوانه وار

 

دوست دارم می گويند فراموش کن

 

 

 

 

امشب تولدمه " چه شب خوبيه واصــــــــــه من ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/18ساعت 1:8  توسط داااش حـــااامد | 

 

 

خیلی وقته که اینارو می خوام بگم ،

 

اما نمی شه !!!....

 

همیشه هزار تا چیز هست

 

که وقتی برات نمی زاره به این چیزا برسی ...

 

البته دیگه فرقی هم نمی کنه ...!

 

خیلی وقته که کار از کار گذشته ....

 

البته تو هم حق داشتی !...

 

تو حــــــق داشتی ...

 

گرفتار دیوونه شده بودی !!!...

 

حالا من اینجام ،

 

تنـــــها ، تنـــــــــــهای تنها ...

 

مثل همیشه ،

 

دلم نمی خواد این جا باشم .

 

همه چیزایی که بهت گفتم دروغ بود ...

 

همه چیزایی که برات تعریف کردم ...

 

دروغ بود ...

 

همش دروغ بود ...!

 

به جزء ... .... دوستت دارم ... ... !@!؟

 

گرفتارت شدم !!!!!!... 

 

 

 

 

 

دیگه اینجام برام مثل یه قبر تنگ و تاریک شده ...

 

که با کوچکترین حرکتی سرم می خوره به سنگهای بالا و پائین ...

 

چند سالی می شه که کسی بهم سر نزده ...

 

چند سالی می شه کسی بهم نگفته : پسر تو درد دلت چیه ؟

 

چرا همیشه تو خودتی ... چرا با تخیلات ور می ری ؟!!

 

از هر کی هر چی خواستم بهم دادن

 

هیشکی از پول بدش نمی یاد ...

 

اصلا به این اعتقاد ندارم "

 

آخه هر چیزی رو نمی شه با حرف و مادیات جبرانش کرد !

 

مخصوصا "قلــــب شکســـــــته"

 

 

                                                                

 

 

 

کی فکرشو می کرد یه روزی به اینجا برسم ؟!!!

 

من احتیاج به کمک دارم ....

 

اینو نمی تونم به کسی بگم ...

 

دستام همیشه می لرزه !

 

هوا خیلی سر شده !!!

 

دل صاب مُردمم هم که همیشه تنگه ...

 

تو کجایی من کجا ؟...

 

تو کی هستی و من کیم ؟...

 

ازت می ترسم !!! ...

 

همیشه می ترسم ...

 

پیش تو هیچی ندارم که بگم !...

 

همیشه باید دستامو زیر بقلم بزنم که از سرما کـــبود نشن

 

اونم وسط چله تابستون !!!...

 

نمی دونم تو راجب من چی فکر می کنی !؟؟؟!

 

دلم بد جوری گرفته

 

خسته شدم ...

 

بیشتر از همیشه خسته شدم ...

 

حتی از اینکه نمی دونم تو در مورد من چی فکر می کنی ؟!...

 

دستم مدتهاست که درد می کنه ...

 

چشمام می سوزه ...

 

سرم تیــــــــر می کشه ...

 

شاید هم معتاد شدم ... که تنم درد می کنه ...!

 

پاهام زوق زوق می کنه !

 

مخم دیگه سیگنال نمی ده ...

 

دلم می خواست بهت یه جاهایی رو نشون بدم ...

 

یه جایی رو می شناسم که پر آفتابگردونه "

 

خودم پیداش کردم ...

 

باغبونش بهم اعتماد داره و همیشه منو راه می ده ...

 

می خواستم ببرمت اونجا

 

می خواستم دستتو بگیرم و بکشم ، با هم اونقدر داد بزنیم ...

 

تا خــــــــــــــفه بشیم ....!

 

دلم می خواست اونجا ببموسمت

 

 

 

 

 

کاش می شد ببرمت تا ببینی چقدر قشنگه رویاهای من ...

 

امـــــا حیف دیر شده ...

 

تو قسمت کردن سهم هااااا ،

 

به من بی سهمی و تنهایی رسیده !!!.....

 

چند وقتیه یه چیزی به بزرگی هسته هلو تو گلوم گیر کرده

 

که نمی زاره نفس بکشم ...

 

مثل یه بغض نترکسده ...

 

دلم می خواد بگم ...

 

بگم خیلی چیزا رو فهمیدم ...

 

بگم تمام "پرهای پروازم" رو کندن و شکستن ...

 

دارم لـــــــــــه می شم

 

یه سال پیش خواب دیدم که توی یه ساختمون خیلی بزرگ و مجلل

 

پله هاش رو به آسمان بود ... اون بالا یه پنجره بزرگ !

 

یه مرد با موهای سیاه بین اون پله ها افتــــــــــاده بود ....

 

پله ها هر لحظه به هم نزدیک می شن و اون مــــــرد ،

 

با تمام وجودش جیـــــغ می کشه ...

 

جیــــــــــغ می کشه ...!

 

جیـــــــــــــــغ می کشه .....

 

 

 

 

 

حالا که به یاد میارم ، چهره اون مـــرد با موهای سیاهش

 

چهره خود من بود !!!...

 

من بودم که داشتم با تمام وجود از درد جیــغ می کشیدم ...!

 

 

خوابم تعبیر شده ...

 

حالا دارم جیــــغ می کشم ...

 

امــا نه کمکی هست و نه راه نجاتی ...

 

اصلا تو کی هستی ؟ کجایی ... چرا نیستی ؟

 

چرا خودتو از من قائم می کنی ؟!...

 

آخه تا کــــی ......... بسه دیگه !!!

 

شاید هم تو مال من نیستی ؟!

 

حتی به قدر یه دست کشیدن به گونه هات ،

 

تو مال من نیستی ...

 

! یا یه بوسه رو لــبات !

 

تو مال من نیستی ...

 

قدر به نیگاه کردن به چشمات ...

 

تو مال من نیستی ...

 

حتی به قدر " یه قدم نزدیکتر شدن به تو ...

 

همش می گم نکنه آه من تو رو بگیره ...

 

من نمی خوام تو اســـیر من بشی ...

 

تو مستحق بهترین هایی نه من ....

 

دل تنگی های من یه روز تموم می شه ...

 

مهم اینه که تو خوشحال باشی ...

 

اهمیتی هم نداره ": دلتنگی های من حتی اگه تموم هم نشه ،

 

بازم مهم اینه که تو خوشبخت باشی ...

 

 

 

دیشب اما چه حالی داد های های گریه های من ...

 

چرا همه خوابن و من بیدارم ... وقتی هم که خوابم میبره !

 

خواب می بینم که ":

 

انگار با هم توی به مزرعه آفتابگردون بودیم ....

 

کنارت بودم و موهاتو با دستام شونه می کردم ....

 

ولی ... خیلی زود بیدار شدم .!

 

دلم هیچی نمی خواد ...

 

تو رو هم نمی خواد ...

 

تو باید بی من باشی ...

 

تو اگــه بی من باشی خوشبختی ...

 

حالا دیگه صبح ها می تونم با خیال راحت پاشم !

 

به اینکه دیگه هیچکسی نیست ...

 

دیگه هیچکس ، هیچکس نیست که نگرانش باشم ...

 

که اونم نگران من باشه ...

 

حالا منم و یه خدای مهربون ...

 

منم و صدای ناله های "اسپیکرم" که همین روزاست که پاره بشه

 

از بس که صداشو بلند می کنم ...........

 

شاید این جوری به خیال خودم خیلی چیزارو فراموش کنم !!!...

 

همه آهنگها برام تکراری شده ... مثل روزهام و شبام ...

 

منم و یه نرم افزار "وُورد" که تا بمیرم می تونم تایپ کنم

 

دیگه دلم رو از دل خوشیام کندم ...

 

دلم دیگه ابنترنتم نمی خواد ...

 

دیگه هیچی نمی خواد ...

 

دور خیلی ها رو خیطی کشیدم !!...

 

دیگه خیلی چیزا برام بی خیالی شده ....

 

خودم رو زدم به خلاصی ... "کوچه علی چپ"

 

ولی انگار نمی شه ... اصلا" نمی شه چیزی رو فراموش کرد ...

 

حرفـــهام قولمبه شده تو دلم ...

 

کسی نیست که بتونم باهاش درد مو بگم ...

 

توی این دنیای نت هم فقط به یه نفر اعتماد دارم  ... خلاص ....

 

دلم می خواد باهاش کلی حرف بزنم

 

خیـــــــــــلی حرف نگفته دارم ...

 

کاش می شد حرف دل رو فرمت کرد !!!!

 

دلم از همه گرفته " .....!

 

از آدمهای نامرد ، آدمهایی که در نبودت اشکمو در آوردن

 

چه شبهایی که با خیال خودم ... تو رویاهام زار زار گریه کردم ...

 

خودم هم نمی دونستم چرا ...؟ اصلا این اشکها مال کیه ؟...

 

از این آدمهایی که از نبودنت فقط دستاویز خودشون رو می خوان ....

 

همون بهتر که نیستی ... همون بهتر هیشکی نشناست ...

 

همه می گن خیـــلی بزرگی !!!...

 

می گن حرفات خیلی برای سن من بزرگن !...

 

آدمها به هر کی که حرفاشو نفهمن می گن بزرگه ...

 

از بس که دیونن ........... (بلانصبت شما)

 

 

 

 

 

"بــا من بمــون" خیلی این کلمه رو دوستش دارم ...

 

منو یاد خیلی چیزا می ندازه ...

 

ولی آخه تو چرا چیزی نمی گی ... چرا حرف نمی زنی ؟!!...

 

 

..... ســـــکـــــوت ... ســـــکـــــوت ... ســـــکـــــوت .....

 

 

چرا سکوتت اینقدر سریالی شده ؟!...

 

ولی من همیشه فکر می کنم تو از چشمام هم به من نزدیک تری

 

صدای ضربان قلبت رو کنار قلب خودم احساس می کنم ...

 

ولی چرا این قدر تند تند کار می کنه !

 

 

با آرزو و خیال زندگی کردن هم واصه خودش عالمی داره ...

 

تو خیال خودم ": در کنارتم ...

 

احساس می کنم مثل یه بچه ام که باید بقلم کنی تا نشـــکنم ...

 

 

 

دارم خیلی چیزا رو از این زمونه بی وفا یاد می گیرم ...

 

دوس دارم نشونت بدم ...

 

تازگی ها دارم "توف" کردن رو یاد می گیرم ...

 

دیدی که این پیرمردها چطوری "توف" میندازن تو خیابون ..!

 

بابد یاد بگیرم که رو همه چیز اونطوری "توف" کنم ...

 

اگه دوست داشتی بدونی بپرس بهت می گم چرا باید یاد بگیرم

 

 

 

 

می دونی اگه بهم بگن باید یه روزی بمیرم " اصلا برام مهم نیست ،

 

.:. اما اینو می دونم .:.

 

تا آخرین لحظه حسرت به بقل کشیدنتو با خودم می کشم زیر خاک ...

 

اونقدر هم کار خوب ندارم که وفتم اون دنیا برم تو بهشت "!!!!....

 

تا از خدا  بخوام تو رو بهم بده ...

 

و تا هستم و تا موقعی که باید باشم تو رو مجبور کنن منو بقل کنی !

 

هـــــــه .......

 

فکر کنم " اگه افتادم جهنم خدا برا مجازاتم

 

تو رو می زاره جلوی من " تا تو بقیه رو بقل کنی !!!....

 

اون وقته که حامد هورد می شه

 

حاضره از هیچی خودش بگزره ...

 

حاضره تمام گناهای دنیا رو گردن بگیره ... ولی اون روز رو نبینه !

 

خدایا اگه می خوای اون دنیال هم با من اینطوری کنی ؟

 

همون بهتر که نبینمش ... پیداش کنم ... تو تنهایی خودم بمیرم "

 

 

" مثل یه عــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــق تنها "

 

 

آخه چرا به باور ماها عاشق شدن فقط مخصوص رسیدن دو معشوقه ؟!

 

خیلی زور زدم این جمله رو نگم ... ولی واقعیت رو نمی شه نگفت "

 

...! از خودم در کردنیه دیه !...

 

!!! نیگاه کردن به یه عاشق تنـــها مثل نیگاه کردن به نور خورشیده !!!

 

 

 

 

دیگه حالم داره بهم می خوره ...

 

از همه چیز ...

 

از تموم این دوستای روباه صفت ...

 

از تموم اونایی که بهم نامردی کردن ...

 

از اونایی که قلب منو شکستن ...

 

از اونایی که تو بی کسیم تنهام میزارن ...

 

از تموم این کثافت کاری ها ...

 

از لباسهای تنگ ...

 

از شونه کردن موهای بلندم ...

 

از صدای خنده های بلــــــند ...

 

از اتاقهای تنگ و خالی ...

 

از اونایی که با "تیلیفون" فــک می زنن ...

 

از کسایی که تو جاده مخصوص کار می کنن ... (فضانوردها)

 

از اونایی که بهم شک می کنن ...

 

از هر کی که می گه " چه خبر " ...

 

از اونایی که منو به چشم بی اعتمادی نیگاه می کنن !

 

از اونایی که عشق رو به مسقره بازی گرفتن !!!!

 

از اونایی که نزاشتن حرف دل یه بچه رو همه بگم ...

 

از تنهایی ...

 

از خـــــودم ...

 

از زندگی ... از این روزگار بی وفا ...

 

  

یعنی می شه بالاخره من برم ؟

 

چه روز خوبیه اون روز ...

 

روزی که دیگه قرار نباشه "

 

سختی دلتنگی تــــو .... و تنهایی رو تحمل کنم ........!

 

اینا شعر نبود ... بخشی از درد های دل من بود !

 

 

 

  

 

تو را  به دادگاه خواهم کشید ...

 

شاید به حبس ابد محکوم شوی ...جزئیات

 

جنایت معلوم نیست ...

 

اما اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافتند ...!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/10ساعت 1:21  توسط داااش حـــااامد | 

 

 

به نام او ... به نام خدای محمد (ص) ، خدای علی (ع) و خدای فاطمه (س) ... به نام بی همتا ، به نام آفریدگار مهر ... با قلبی سرشار از عشق به ایزد آغازمی کنم  هر آنچه که باید ! هر آنچه هست و هر آنچه نیست ...
  نمی دونم ... نمی دونم چرا هر وقت از اوون می نویسم  دلتنگ می شم . از همون اول بغضی گلوم را می گیره و تا انتها اشکم سرازیر می شه ... آره ! دلم تنگ میشه ، بی قرار می شم برای رسیدن به او ، برای پیوستن به وجود بی انتهاش ، وجود سراسر عشقش ، وجود ازلی و تابناکش ... قلبم پر می شه ازعشق و محبت به او ... او ، خدا ، خدای من ، خدای مهربون و دوست داشتنی  من ، خدای خودم ... خدایی که از اوون بالا نگام میکنه ، خدایی که با تمام گناهکاری من ، با تمام روسیاهی من دوستم داره و لطفش رو شامل حالم می کنه ... شرمندشم ، ه .  
  خودش قسم که شرمندش هستم ... لحظه هایی تویه زندگیم پیش اومده که دلم می خواسته برم تویه آغوشش ، آره ، آغوش گرم و پر مهر و محبت خدا ، آغوش عاشقانه خالقم ، آغوشی که گرمتر ، بزرگتر و مهربونتر از آغوش
  مادره ( مادر گرمی آغوشش رو از او گرفته ) ... آره دلم می خواسته برم تویه آغوشش ، آروم و بی صدا اشک بریزم . اونقدر اشک بریزم تا دل تنگم که تویه سینه بی تابی می کنه ، آروم بشه و سرشار از عشق ... لحظه هایی بوده که دلم می خواسته برم روی بلند ترین نقطه ممکن در زمین ، برم اوون بالای بالا ، بعد با صدای بلند صداش بزنم ، شاید اوون جوری صدام رو بشنوه ...
  نمی دونم ...گاهی پیش اوومده که از شدت شرمندگی حتی روم نمی شد اسمش رو صدا بزنم ، ازش خجالت می کشم ... اما اوون اونقدر مهربون و بزرگ و با گذشته که ون لحظه اول پشیمونی من از گناهم ، منو می بخشه ......

فرصت دوباره می ده ...این جور وقتا دلم می خواد خودش دستمو بگیره و منو ببره تو اوون مسیری که درسته ...همونی که انتهاش چیزی جز خودش نیست 
خدایا ، خدای مهربونم خدای قشنگم ، می دونم که بزرگ تر از تو وجود نداره .پس تو رو به اندازه وسعت وجودت دوست دارم ... هیچ وقت تنهام نذار که بدون تو هیچم ، ای همه هستی ام از تو !!!!!!!

 

 

من برای عشق ورزیدن کمی دیر آمدم

من پر از دردم غریبم سخت دلگیر آمدم

کاش باران می شدی بر این شـــوره زار

کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار

 

 

  کاش میشد چیزهایی رو که مینویسم عمل کنم.

الان خودت ... (آره خود تو) میگي : بازم شروع کرد . مگه قرار نبود آدم بشه!!!!!!

به نظر من خیلی فرق کردي ... حرفات خیلی پُرتر شده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/30ساعت 4:17  توسط داااش حـــااامد | 

 

 

عشق را هیچگاه نپذیرفته ام ... آنقدر که دوباره میدانم.!  

بودن تو  نه تنها عشق را میپذیرم بلکه خودم را اما با عشق تو ......

مجنون تر از مجنون قصه ها میدانم!

عزیزم میدانم که در انتظار دیدن دوباره من می باشی و این لحظه ها برایت خیلی

زیبا و این روزها برایت خیلی شیرین هست پس بدان که این لحظه های قبل از

دیدار تو برایم زیباتر از لحظه گل شدن شاخه ای خشک می شود باشد!

تو برایم از همه زیبایی های دنیا زیباتری و از همه مردمان دنیا عزیزتری !

تو برایم یک قبله گاه امیدی ، میپرستم تو را تا تمام امیدها و خوشبختی هایم زنده

شوند! تو را می پرستم همچو خدای خویش ، میپرستم تو را تا زمانی که جان دارم

و زنده ام ! اگر روزی فرا رسد که دیگر عشقی در وجودم نباشد

آن زمان بدان که من یک کافر می باشم !

برایت می نویسم از عشق ، مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند !

همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است ، پس بخوان چون

همه اینها حرف دل عاشق من است ، بخوان که نویسنده آن ،

این قلب پر از امید من هست !

همه دلخوشی من تویی ، همه دلخوشی من آن دستهای گرم تو هست ،همه

دلخوشی من آن قلب مهربان تو هست و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو

هست ! اگر مرا از یاد ببری ، اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی ،

اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد

که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در

این دنیا وجود نخواهم داشت ! بدان که آرزوهایم همه بر باد رفته اند، بدان که

زندگی برایم بی مفهوم شده است و بدان که از خستگی

و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام !

این دفتر عشق ، با تمام متنهایش وتمام احساست پاک و عاشقانه آن برای تو

هست و آن را مدتی است که به تو تقدیم کرده ام ، و تا زمانی که عشق من

باشی و زندگی من باشی آن را با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/22ساعت 1:54  توسط داااش حـــااامد | 

 

میگن آدما سه دسته اند :

 

آدماي خوبی که در دل شب با خدا رازونياز ميكنند و درددل .اول :

 آدماي غافل ، که شبهاشون رو توو خواب میگذرونند.دوم :

و سوم :. آدماي باطل ، که شبها رو به عشرت و بطالت به صبح میرسونند

ولي من چي؟ من جزو كدوم دسته ام.... هيچكدوم ... من اينجا هم جزء آدما نیستم

گريه ام ميگيره. هر شبم رنگ شبه...رنگ سياه ... من روزامم رنگ شبه ...

 

                                تاريكه.....تاريك

 

نميدونم چطوري عقده دلمو خالي كنم ... نميدونم درد دلمو به كي بگم ......... ؟!

نمي دونم خدا چرا منو آورد توی اين جاده ي باريك و يكطرفه

اي كاش اين راه . دوطرفه بود تا ميتونستم حداقل برگردم ...افسوس

دلم خيلي گرفته . از اين آدما. از این دنیا . از دورنگي ها . از دلتنگي ها . دلم گرفته

بهتره بگم دلم مرده ... يه مُرده ي فراموش شده ... بدون سنگ قبر خسته ام

خيلي خسته. نميتونم ادامه بدم .نميتونم. به چه زبونی بگم ؟ به كي بگم؟ نمي تونم

ميخوام برگردم

دلم ميخواد فرياد بزنم .... اي خدااااااااااااا چرا منـو بــــــــــه ايـن دنیای لعنـتــــــــــــــــــــــی آوردي ؟!!!!؟!!!!؟ آوردييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه چراااااااااااااا وقتي قرار بود

هيچ كس منو نفهمه چرا آورديييييييييييمممممممم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

همیشه دوست داشتم بلبلی بودم و زیباترین ترانه ها

 

را برایت می سـرودم یا اینکه نویسنده ای بودم و بهترین

 

داستــــــانها را برایت می نوشتم یا اینکه پروانه ای بودم و

 

گرد شمع وجودت می چرخیدم ولی افسوس و صد افسوس

 

نه بلبلی هستم نه پروانه ای نه نویسنده ای بلکه تنها یک

 

وجود ناتوان هستم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 0:37  توسط داااش حـــااامد | 

زمانی که از مادرم متولد شدم یکی تو گوشم گفت : من تا آخر عمرت باهات پایه ام ... حندیدم گفتم تو کی هستی ؟ گفت :

 

.:.:.:.:.:.:.!! غم و تنهایی !!.:.:.:.:.:.:.

 

 

 

 امروز آمدم یه کم حرف بزنم تا دلم سبک بشه ...!!!

 

می خوام بگم چرا دنیا این جوری شده ؟ چرا آدمها تا این قدر به همدیگه دروغ می گن ؟ چرا کلمه دوستت دارم حرمتش رو نگه نمی دارن ؟ چرا اینترنت همش شده عشق های تو خالی ؟ چرا وقتی  واصه اولین بار تا به هم پی ام می دن می گن عاشقت شدم ؟ آخه عاشق چی ؟ هنوز همدیگه رو ندیدن می گن دوستت دارم ؟ عاشق چهار تا کلمه تایپ کردن می شن !!! »»» این حرفم با پسراست «««  وُجدانن تا حالا با آیدی دختر تو رووم رفتین ؟!!! می بینید وفتی وارد اتاق رووم میشید یه عده آدم فرت و فرت پی ام میدن (به جزء بعضی هاشون که واقعن می خوام بگم به نظر من : کثیف ترین و آشغال ترین موجوداتن .:. آخه چرا به خودشون نمی گن واقعن اگه یه وقتی خواهر خودشون هم بیاد یکی بهش ... » » X « « ...) حالم داره بهم می خوره نمی خوام بیشتر از این ادامه بدم حالا اگه بشینی با یکیشون که مودبانه حرف می زنه کامل چت کنی !! به ده دقیقه نمی کشه که می گه دوستت دارم ... بیشتر ادامه بدی می گه عاشقت شدم !!!! و با تمام وجود می خوامت تو کجا بودی تو چند مدت من دنبالت می گشتم و فلان از این حرف ها بدشم شروع می کنه از خودش تعریف کردن و دروغ گفتن آخه دروغ که کنتور نداره ... حالا همین آدم به جزء تو همزمان تو چند تا رووم مختلف سر میزنه چون احساس خوش تیپی می کنه با خودش می گه همه کشته مرده من می شن (چه شووووووووووود) بعد از چند روز وقتی کلیدش بشی واصت یه وبلاگ درست می کنه به اسم خودت و فقط واصه خودت می نویسه با خودش می گه دخترا از این کار ها خیلی خوششون میاد این جوری کارم محکم کاری تره !!!!!

.:. دیگه دیگه .:.

همین بابا چند اسم باحال و دختر پسند واصه خودش انتخاب می کنه چند تا هم آیدی اصلی داره اگه تو ادد لیستشو نگاه کنی می بینی چهارصد پنصد نفر رو ادد کرده ... تو این موندم عاشق همشونه به همشون هم می گه من تو زندگیم فقط به تو فکر می کنم و خلاص ... اگه خیلی زرنگ باشی بری تو برش و بگردی می بینی کلی وبلاگ عشقولانه و یدکی واصه عشق هاش درست کرده هر کدوم هم با یه پست الکترونیک مختلف تا کسی بهش شک نکنه (البته این کارها دیگه قدیمی شده به قول خودمون جواد شده) این قدر حرفه ای عمل می کنه که بعضی وقت ها به کاراهای خودشم هم تعجب می کنه می گه واقعن این منم .... دَم خودم گرم بابا حسابی سرم شلوغ شده ها.... خیالی نیست بابا حالا عشق رو کی داده کی گرفته تا بعد از چند وقتی که ازت سیر شدن می گن دیگه باید ببخشی من لیاقت تو رو ندارم تو خیلی خوبی و یا یه دعوا زرگری راه می ندازن یا هم خیلی منتقی می گه مامان بابام راضی نمی شن منو حلال کن ... به خدا درسته منم اینو قبول دارم که می گن آدم ها با یه نگاه فقط یه نگاه عاشق می شن ... ولی آخه مگه می شه هنوز نمی دونه داره با کی حرف می زنه هنوز نمی دونه طرف مقابلش دختره یا پسره ؟ که حرف از عشق می زنه .... اینجاست که از خودت بدت می یاد ... اینجاست که می گی خدایا چرا باید این جوری باشه ؟ چرا دنیای اینترنت این قدر کثیف شده ... به خدا اولا خیلی خوب بود اینو هم بگم سه سال پیش داداش خودم هم از طریق اینترنت ازدواج کرد ... الان خیلی هم خوشبخته ... ولی اون موقع آدمها خیلی بهتر بودن ... کسی دنبال کار بد تو اینترنت نبود و همش یه دوستی پاک و صادقانه بود عشق هم اگه بود پاک و بی ریا بود

 

یه وقت با خودت فکر نکنی بگی من ادای آدمهای عقل کل رو درمیارم یا خیلی به خودم مغرورم به خدا اصلا این جوری نیست من شاید خیلی بدتر از اونی که فکر می کنید باشم ولی اینارو با قلبی شکسته نوشتم.....

 

 

 

 

یادمه وقتی خیلی کوچیک و تنها بودم همش با خودم بودم تو خودم بودم همش مشغول بازی کردن بودم همش دنبال یه سرگرمی یا یه دوست می گشتم که باهاش بازی کنم  .:::. یادمه اینو میدیدم و می شنیدم که همه از عشق می گفتن همه در مورد عشق  صحبت می کردن منم پیش خودم می گفتم خدا جونم این عشق  چیه ؟ عشق کیه ؟ این عشق  چیه که همه در موردش حرف می زنن هر وقت دو نفر رو با هم می دیدم حرف از عشق و عاشقی بود !!!! من خیلی کوچیک بودم خیلی کنجکاو شدم یواشکی می دیدم که به هم دیگه یه کاغذ میدادن که توش عکس عدد ۵ برعکس بود ... بعد هم به هم دیگه می گفتن :

 

 

.:.:.:.:.:.:.!! دوستت دارم !!.:.:.:.:.:.:.

 

 

تا این که یه بار رفتم جلو و این سوال رو از یکی پرسیدم ؟ گفتم این ۵ برعکس یعنی چی ؟ گفت : این ۵ یعنی امید ... این ۵ یعنی رویا ... این ۵ یعنی زندگی ... این ۵ یعنی عشق ؟!!!!..... خیلی برام حرف زد از سختی هاش برام گفت ... از شکستنش برام گفت  !! بعد بهش گفتم : چرا این ۵ رو به هم دیگه می دید بعد هم می گید که دوستت دارم ؟ ولی نمی دونم چرا به آهی کشید و ترکم کرد !!! من موندم تو کار خدا  که هیشکی نتونست جواب یه بچه رو بده فقط بهم می گفتن که بزرگ می شی می فهمی .:::. حالا حامد دیگه بزرگ شده .:::. معنای ۵ رو میدونه ! عظمت ۵ رو می دونه ! دنیای ۵ برعکس رو می دونه !!! حالا فهمدیم که چه زیباست ولی یادم موند که هر کسی ازم پرسید این چیه ؟ بهش بگم : با تمام وجودت قدر عدد ۵ رو بدون !!!

الان وقتی با خودم فکر می کنم حسرت یه چیز رو می خورم ای کاش همون حامد کوچولو می موندم .:. کاش حامد بزرگ نمی شد کاش تو همون افکار بچگونم می موندم و معنی ۵ برعکس رو نمی فهمیدم آخه کسی دیگه معنی این عدد ۵ رو نمی فهمه (به کسی بر نخورده ! دست خودم نیست) خیلی به (۵) ظلم می شه خیلی ها باهاش بازی می کنن ... خیلی ها قدر شو نمی دونن ... از همه بدتر خیلی ها می شکننش ... ولی چه کنم الان با قبلی شکسته دارم حرف می زنم تو رو خدا قدر این عدد رو بدونید واصه من که خیلی مقدسه ...

 

 

 

دیگه خیلی حرف زدم یا بهتر بگم بیشتر از خودم حرف زدم

 

اینو یادت باشه اگه ۵ حرمتش خورد بشه اگه یه وقتی بشکنیش خدا قلب تو می شکنه ؟ هیچ وقت با احساس کسی بازی نکن

این جمله رو خیلی اعتقاد دارم هر چی بهش فکر می کنم نی بینم خیلی چیزها تو نهفته شده بهش فکر کن ؟!!! ..........

 

 

« نزن بر در چوبی که یک روز می زنن بر در آهنی »

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/07ساعت 2:1  توسط داااش حـــااامد | 
 


 

( من این جمله رو خیلی قبولش دارم )

 

 

معرفت رو از سیگار بیاموز با اینکه می دونه آخرش

 

زیر پا له می شه بازم تا آخرش به پات می سوزه

 

 

 

 


 

هرچه می خواهم غمت را دردلم  پنهان کنم

 

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریادکن

 

 

زندگي زيباست اما نه به زيبائي حقيقت

 


حقيقت تلخه ولي نه به سختي جدائي

 

و جدائي سخته نه به سختي تنهائي

 

اگر ذره اي عشق باشد به دريائي توان دارد

 

 

 وقتی در تنهايی خودم قدم می زنم،

 خاطرات با تو بودن

 آرامشم را بر هم می زند.

 چه پريشانی لذت بخشی است ، دلتنگ تو بودن...

 دلم برای شنيدن صدايت تنگ شده.

 برای ديدنت...

 ديشب در خواب منتظر آمدنت بودم ،

اما به خوابم هم نيامدی و درد انتظار را در خواب هم حس كردم ...

 

 

 گفتم زندگي چند بخش است؟؟

 

 گفت:: دو بخش

 

 گفتم كدامند؟؟

 

 گفت : كودكي  پيري

 

 گفتم: پس جواني چه شد؟؟

 

 گفت با عشق ساخت* با بي وفايي سوخت* با جدايي مرد!!! !

 

 

از اين بيقراری كه راه را دشوار كرده

 

من امروز با تو

تو فردا با من باش

 

برای يك لحظه ، يك لحظه به ياد من باش

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 1:6  توسط داااش حـــااامد | 

 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست

 

ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 

 

میدونم میگید این رمانتیک شده با این پست یا خیلی حرفای دیگه اما مهم نیست من باید این حرفارو بزنم .........

 خیلی از آدما تو این دنیا برداشت های متفاوتی از عشق دارن که بعضیاشون قابل احترامه و بعضی هم قابل تامل.!!!  با عشق و عاشقی تو این دنیا خیلی بازی شده .خیلی ظلما شده که قابل تصور نیست خیلی از ما آدما فقط یاد گرفتیم به زبون عاشق بشیم .اما در عمل اون عشق واقعی رو نداشته باشیم.بگذریم که خیلیامون برای رسیدن به هوسامون عشق رو قربانی کردیمو.یه آبم روش خوردیم

از اون روزی که عشق جاشو به هوس داد بدبختیای عالمم شروع شد.کاش تو دل ما تخم هوسو نمی کاشتن .کاش ما آدما حسی به نامه حس هوس نداشتیم تو وجودمون.کاش کاش و خیلی کاش هایی که کاشتیمو در نیومد

من خیلی پست تر وکوچیکتر از این حرفام که بخوام در این موارد صحبت کنم .اما امروز میخوام برداشتمو از عشق بهتون بگم .

عشق به طور کلی از سه حرفه    ع  ش  ق   تشکیل شده

اما معنی هر کدوم از این حرفا که باعث ساخته شدنه یه عشق حقیقی میشه

ع = علاقه

ش = شوق رسیدن

ق = قسم برای موندن

اما علاقه :اولین و مهمترین وسیله که میتونه باعث ایجاد ارتباط بشه علاقه است .اگر علاقه ای وجود نداشته باشه اون ارتباط جز هوس چیزی نیست

اما شوق رسیدن:بعد از اینکه علاقه بوجود اومد اون موقع این مغز نیست که فرمان میده بلکه دله که جای مغزو میگیره و فرمان میده و شوقی برای رسیدن به وجود میاد که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه جلوشو بگیره . اما قسم برای موندن:وقتی شوق برای رسیدن پیدا شد اون موقع آدما تو ارتباطشون با هم هم قسم میشن که بمونن با هم که علاقه و شوقشون برای موندنو بیمه کنن . کسی که تو ارتباطش این ۳ تا مورد موج بزنه شک نکنه که عشقش حقیقیه و گرنه جز هوس و سراب چیزه دیگه ای نیست .

متاسفم که اینو میگم اما اینو در مورد جنس خودم که یه پسرم میگم .آهای پسرا هوشیار باشین خیلی از همجنسامون دارن با خیانتاشون با هوس بازیاشون هم جنسمونو هم عشقهای مقدسو زیر پا میزارن .ماها نباید بزاریم اینطور شه .ماها که اینارو میبینیمو میدونیم نباید بزاریم. اینو که میگم

 

عشق اینترنتی !!!!!!!!!


 دیگر نمی گویم : کِی می آیی ؟ فقط اگر گُدارت به آن رود افتاد عکسِ مُشَوشِ

ماه برایت می گوید که من چقدر بی دل و بی چراغ چَم و خَمِ آن بی قراری را

 

در پِی اَت گشتم اگر دیر رفتی و فقط جای پای انتظارِ ماه را دیدی غمی نیست

 

کلاغی صبور بر بالای آن اَقاقی هنوز بر خوش باوریِ من با اینکه هیچگاه تاکنون

 

رنگِ تبسم را هم ندیده است اما با لبخندی راه و رسمِ انتظار را که به تعدادِ

 

رویاهایم ختم کردم به تو نشان خواهد داد

 

 

 

فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی

 

غصه ات میگیره وقتی بدونی و بیبنی

 

 

 

اگه كسي به تو گفت ديو نتم عاشقش باش اگه گفت عاشقتم دوسش

 

داشته باش اگه گفت بهت علاقه دارم فقط باهاش مهربون باش اينطوري

 

تو هميشه يه پله از اون عقب تري و وقتي كه پاش ليز خورد و يه پله به

 

عقب امد اون موقع با هم مساوي مي شيند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/15ساعت 4:6  توسط داااش حـــااامد | 

نگاه اولت بر من اثر کرد

 

 

      نگاه دومت دیوانه ام کرد

 

 

         نگاه سومت عاشق ترو کرد

 

 

                 نگاه آخرت خاکسترم کرد

 

 

 

 

 

وقتی دلم به درد می آید

 

و کسی نیست به حرفهایم گوش کند

 

وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است

 

وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم

 

 وقتی عزیزانم بامن غریبه می شوند

 

کسی حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ نمی کند

 

اینجاست که من ......... مُردم

 

 

 

دوری از چشای نازت نمی شه واسم یه عادت

 

 

 

قبله رو نداشته باشی رو به کی کنی عبادت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/20ساعت 23:57  توسط داااش حـــااامد | 

 

اگه چشمت پرسيد.....بگو نديدمش!...


 اگه گوشات پرسيد...بگو نشنيدمش!....


 اگه دستت لرزيد...بگوماله سرماست!....


 اگه پات سست شد...بگو ماله ضعفه!....


 ولي اگه کسي رو دوست داشتي

 

                    (( به خودت دروغ نگووووو ))

 

 

 

آموختم بهار را با (عشق)

 

 

تابستان را با (شادي

 

پاييز را با (غم)

 

و زمستان را با (اميد)

 

و بودن را با (توووووووو)

 

 

 

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت

 

فروریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که

 

دیگر عشق نیست....صدقه است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 2:46  توسط داااش حـــااامد | 

 

 

به 2 چیز در این دنیا عشق می ورزم

 

  

به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو

 

به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو

 

من در اين دنيا دو چيز ميخواهم

 

يكي تو وديگري خوشبختي تو

 

من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم

 

يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه

 

دوستت بدارم.

 

 

 

 

زندگی

چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار

 

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و خار و گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند

  

  

هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده

 

 

که نشکنه.!! ولی حداقل میتونیم یادش

 

 

 بدیم که  وقتی شکست لبهای تیزش

 

 

دست اونی رو که شکسته نبره

 

نگاه كرد پنداشتم دوستم دارد  نگاهم كرد


دل به او بستم نگاهم كرد


در نگاهش هزاران شور عشق

 

خواندم  نگاهم كرد

 
نگاهم كرد ***


ولي بعدها فهميدم كه او فقط نگاهم كرد

 

 

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

 

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

 

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

 

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

 

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

 

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

 

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گمـــــاه چشم تو

 

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

 

طـــــــرح ویران کـــتردنم اما عجیب و ســــــاده بود

 

روی جلد خاطــــراتم  دست طوفــــــان نقش بست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 1:34  توسط داااش حـــااامد | 

 

هي نشين غصه بخور رفته كه رفته اگه دوستت داشت نمي رفت اون كه

 

رفته

 

هي نشين چشم به راه رفته كه رفته اگه عاشق بود نمي رفت اون كه رفته

 

بي خيالش مگه چند سال تو جوني ؟ بي خيالش مگه چند سال تو مي

 

موني ؟

 

 

بي خيالش اينا رسمه روزگاره همشون كاره خداست حكمتي داره ياده

 

حرفايه قشنگش مي دونم مثله يه داغه اون دلت خيلي گرفته شده قلبت

 

پاره پاره

 

اون كه رفته ديگه رفته ديگه اون دوستت نداره ديگه دست بردار عزيزم برو

 

سويه عشقه تازه هيچ كسي نمي دونه تويه دلت چي مي گذره

                    حرفات اندازه ي كوه پر غروره خيلي ساده

 

 

اون كه رفته ديگه رفته ديگه برگشتن نداره

         

               اگه دوستت داشت نمي رفت حتي واسه ي يه لحظه

 

 

 

 تو که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی

 

      

       الهی تنها کست در تنهاترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد

 


 

ضد حال تو چت

 

 

 

 

پسر : سلام.خوبي؟مزاحم نيستم؟

 

دختر:  سلام. خواهش مي كنمasl Plz   ?

 

پسر:تهران/حامد /وشما؟

 

دختر :تهران/ نازنین

 

پسر:  چه اسم قشنگي!اسم مادر بزرگ منم نازنينه.

 

دختر:  مرسي!شما مجردين؟

 

پسر:  بله. شما چي؟ ازدواج كردين؟

 

دختر :نه منم مجردم ! راستی تحصیلاتتون چیه

 

پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه آمریکا دارم.شماچی؟

 

دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيك از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

 

پسر:چه عالي!واقعا از آشناييتون خوشحالم. پس اگه اجازه بدین من شما رو  add کنم

 

دختر : مرسي. منم همين طور  ، راستي شما كجاي تهران هستين؟

 

پسر:  من بچه تجريشم. شما چي؟

 

دختر : ما هم خونمون اونجاس.شما كجاي تجريش مي شينين؟

 

پسر:  خيابون دربند. شما چي؟

 

دختر : خيابون دربند؟ كجاي خيابون دربند؟

 

پسر : خيابون دربند. خيابون...... كوچه......پلاك....شما چي؟

 

دختر:  اسم فاميلي شما چيه؟

 

پسر : من؟ حسيني! چطور؟

 

دختر: چي؟وحيد تويي؟ خجالت نمي كشي چت مي كني؟تو كه گفتي امروز با زنت مي خواي بري قسطاي عقب مونده خونه

رو بدي.!مكانيكي رو ول كردي نشستي چت مي كني؟

 

پسر:عمه ملوك شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده....

 آخه مي دونين........

 

دختر : راستش چي؟ حالا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟مي دونم به فريده چي بگم!

 

پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين!اگه بفهمه پوستمو ميكّنه!عوضش منم به عمو فريبرز چيزي نمي گم!

 

دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزي بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستي من بايد برم عمو فريبرزت اومد.

باي پسر: باشه عمه ملوك! باي bye

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/12ساعت 3:37  توسط داااش حـــااامد | 

 میگن چشمای یه عاشق یه دنیا شعر و قصست

 

             اماچرا عزیزم چشمهای من لبریز غصست

 

 

به کسی عشق بورز

 

که لایق عشق باشد

 

 نه تشنه عشق

 

چون تشنه سیراب میشود

 

 

واصه شگستن یه دل فقط یه لحظه وقت

 

می خوای ... اما واصه اینکه از دلش در بیاری

 

شاید هیچ وقت فرست نداشته باشی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 1:37  توسط داااش حـــااامد | 

       

   مراحل رشد و نمو و زندگي چت در انسان(پسران)

 

 

چت معمولاً با اين شروع ميشه که شخص ميبينه دوستاش ميگن تو چت دختر تور ميکنيم !اين جناب رو جو ميگيره و مودم مي خره.اين تولد ويروس چت در بدن انسانه.خلاصه جناب اولين چيزي که ميريزه تو هاردش ياهو مسنجره!يارو شروع ميکنه به چت کردن و معمولاً اولش ضد حال مي خوره.چون سرعت تايپش پايينه.يواش يواش سرعت تايپ بعضي چيزا مثل salam/asl plz بالا ميره و از چت کردن خوشش مياد.تو اين مرحله کارش ميشه رفتن به رومها و pm دادن به همهء دختراي روم و معمولاً  salam/asl plz ميشه اولين چيزي که تو pmهاش پيدا ميکني!(از اين ID ها 80% پسرن)مرحلهء بعدي رفتن تو روم اصليه که از اونجا چت ميکنن و از اونجا خوششون مياد و در ادامهء همين مرحله talk گرفتن خوراکش ميشه و شروع ميکنه به کل کل به پسرا و دعوا سر دخترا!!!در پايان اين مرحله شخص احساس ميکنه که talk  گرفتن زياد حال نميده و براي ارضاي خودش ميره سراغ يه کار توپ که بتونه باهاش حسابي حال کنه.تو اين مرحله،اول يه  IDدختر ميسازه و ميره با پسرا چت کنه.تو اين مرحله از اينکه تا وارد يه روم ميشن و همه بهشون pm  ميدن لذت ميبرن و ميگن:اي بابا سرمون شلوغ شدااااااااااااااا.تو اين مرحله سرعت تايپشون عالي ميشه. يه مدت ديگه ميگذره ميبينه بابا اينم مال نشد.شروع ميکنه با ID دختر،با دخترا رفيق شدن.که آخرشم همين که به دخترا ميگه من پسرم يا فحش ميدن و ignore ميکنن يا هم که ميگن بهتر!!!پس از مدتي ID دختر رو رها ميکنن و ميرن سراغ ID قبلي خودشون.تو اين مرحله،اگه يه نگا به ليست دوستاشون بندازي ميبيني که نصفشون کساني هستند که جناب رو با اسم مستعار ميشناسن و فکر ميکنن که حاجيمون مايه دارترين پسر دنياست و نصف ديگه اونايي هستن که حاج آقا رو کامل کامل ميشناسن.واسه همين خاطر ليست Add Friend رو به دو قسمت اونايي که ميشناسنش و نميشناسن تقسيم ميکنه.مرحله بعدي اونه که حاجي جون از روم زده ميشه و فقط Add Friend خودشو حفظ ميکنه و ديگه حال و حوصلهء pm  ادن به خانوماي روم رو نداره.تو اين مرحله فقط دنبال ID دخترايي که ميشناسه ميگرده وAdd ميکنه و بلافاصله معرفي ميکنه.مرحلهء بعدي خطرناکترين مرحلهء چته که براي بعضيا طولاني مدت و براي بعضيا که زود تموم ميشه ،سه ماه بيشتر طول نميکشه.تو اين مرحله همه بسيار معتاد چت شدن و بد جوري از لحاظ روانشناسي ضربه ميخورن و به طور کامل تضعيف روحيه ميشن.اين مرحله که من اسمشو سنگي شدن گذاشتم،مرحله ايه که طرف بدون onlineميشه و مي خوادOfflineMessageبخونه،در حالي که يک دقيقه پيش چک کرده بود!تو اين مرحله وقتي يارو  online ميشه،خودشم نميدونه واسه چي online شده.خودتم حس ميکني که از جنس سنگ شدي و عاطفه حاليت نميشه.امان از دست اين مرحله که با افکار همه بازي ميکنه تا جايي که شبا خواب AddFriend تو ميبيني!چون تو چت به راحتي خالي ميبستي،حالا هم راحت به بابا مامان دروغ ميگي!تو اين مرحله انگار که همش منتظر پيغام کسي هستي و همش ميري ببيني که پيغام گذاشته يا نه و اگه نذاشته بود از دستشون الکي دلخور ميشي!تو اين مرحله که باشي،از هر چيزي مهمتر،چت کردنت ميشه و بيشتر به بقيه پرخاش ميکني.يه هو چشات رو باز ميکني ميبيني افت تحصيلي پيدا کردي. نميتوني ونميدوني چطور جبرانش کني.بعضيا تو اين مرحله اينقدر  online ميشن که دوستاش بهش ميگن YahooHelper،يارو هم حال ميکنه!اين مرحله معمولاً با کمبود پول براي پرداخت قبض تلفن و پول Account تموم ميشه.آخر ترک کردنشم معمولاً تو کافي نته که هفته اي دوسه بار بيشتر online نميشه و OfflineMessage ميخونه.توي ترک اين مرحله است که يه چيزايي راجع به بوت و هک و کرک و اين جور چيزا به گوشش ميخوره و واسش جالب ميشه.پس دوباره پاشو ميذاره تو چت و اينترنت.اولش که داره ياد ميگيره،هر جا ميره ميگه:من هک ميکنم و از اين جور حرفا.در صورتي که تازه داره ياد ميگيره.ميزان online شدن تو اين مرحله،متوسطه.يعني نه کم و نه زياد.اين مرحله اينقدر واسشون شگفت آور و هيجان انگيزه که تا آخر هک پيش ميرن و وقتي هم که خوره هک شدن،ميبينن که اگه جايي نمي گفتن ما هک بلديم بيشتر به نفعشون بود.اين جور آدما معمولاً روزي نيم ساعت online ميشن و هر دفعه با هزاران  pm روبرو ميشن.!!!

 

 

 

        ولي خداييش يك كم فكر كنيم ببينيم همينجوري نيست؟؟؟؟؟

 

 


 

چت با خدا (استقفرالله) 

 

سلام!

ببين خدا جون! اين ايميل رو برات زدم که بهت بگم پاشو يه توک پا بيا اينورا کاررت دارم.

بابا يه کم هم با فقير فقرا بپر!

در خانه ما رونق اگر نيست صفا هست خدا جون!

ميدوني اگه الان اينجا بودي چيکار ميکردم؟

اول يه عالمه سرت داد ميزدم بعدشم مي‌پريدم تو بغلت!

آخه اينه رسمش؟!

ميدونم! ميدونم خيلي سعي کردي که من نفهمم! اما من تيزتر از اينام!

خر که نيستم که! فهميدم خودم!

چرا به pm هام جواب نميدي؟! نکنه تو هم ignore کردي منو؟

من ايگنور شده‌ي روزگارم! تو هم منو ايگنور کن! هيچ خيالي نيست!

حتما بايد Buzz بهت بدم تا جوابمو بدي؟

بابا کوتاه بيا توروخدا!

جواب پي‌ام هامو که نميدي، حداقل گاهي اوقات يه offline ناقابل واسم بذار که بفهمم هوامو داري!

از تو ليست بنده‌هات که delete نکردي منو؟!

نه.....تو بامرام تر از اين حرفايي....

خدا جونم، اکانت داره تموم ميشه. اگه dc شدم شما به high speed بودن خودت ببخش!

 


 

سلام : نامه فدایت شوم

 

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد.

 


 

در messenger قلبت عشق رو add كن

به احساسات زيبا pm بده

غم رو delete كن

واژه بدي رو rename كن

براي غرور off بذار و بهش بگو بشكن ،

آخه دنيا دو روزه

دروغ و خيانت رو hack كن

از انسانيت copy بگير و

Sent to All كن

با صداقت ، وفا و معرفت chat كن

از زيباترين خاطره زندگيت web بگير

تو profile قلبت

يه قلب تير خورده بذار .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 1:7  توسط داااش حـــااامد | 

هي فلاني زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و

كوچك آنهم از دست عزيزي كه دنيا را جز براي او نمي

خواهي من گمانم زندگي بايد همين باشد

 

 

به یاد آور لحظه ای را که زیر باران ایستاده ای

 

دستانت را رو به باران نگه دار هر چند قطره ای را

 

که تو توانستی بیگیری تو مرا دوست داری و

 

هرچقدرکه نتوانستی من تو را دوست دارم.

 

 

 مال منه ....

 بارون اشک چشات ماله منه غم اون ناز نگات ماله منه

 اون گریه هات اون خنده هات چشم سیات ماله منه

 با تموم غصه هات من می میرم

 با صدای خنده هات جون می گیرم

 غم و غصه ی چشات ماله منه داغ اون ناز نگات ماله منه

 عاشقی های بی دلیل دیوونگی بچگی هاتو دوست دارم

 قهر کردنات و رفتنات دوباره آشتی کردناتو دوست دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 23:32  توسط داااش حـــااامد | 

 

حداقل پنج نفر در این دنیا تو را دوست دارند. آنقدر که حاضرند به خاطر تو بمیرند. · حداقل پانزده نفر در این دنیا تو را به دلایلی دوست دارند . · تنها دلیلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد این است که می خواهد مثل تو باشد. · یک لبخند تو می تواند برای هر کسی خوشبختی بیاورد حتی اگر او از تو خوشش نیاید. · هر شب کسی با فکر تو به خواب می رود. · تو برای یک نفر یک دنیایی.

 

 

بدون تو شاید کسی نتواند به زندگی ادامه دهد. · تو فردی بخصوص و بی همتایی اما به روش خودت. · کسی که تو حتی از وجودش بی خبری تو را دوست دارد. · وقتی احساس می کنی دنیا به تو پشت کرده. نگاهی بینداز. بیشتر مانند این است که تو به دنیا پشت کرده ای .!.!.!.!...

 

 

 


 

چرا باید همه شعرای عاشقانه مضامینش به جنس مخالف ختم بشه میدونی

چیه؟خیلی وقته میخوام بگم چی ؟؟؟!!!  بابا بالا سرمون یه خدایی هستش که آخره

همه چیزاست هم خوشگلتر و باهالتر هم مهربونتر از همست هروقت دلت میگیره

خودبخود میری طرفش میزنی تو مایه های عرفان واسه خودت زمزمه میکنی معلوم

نیستش چی میخونیها اما تهش ربط داره به خدا یا ائمه حالا یا با ریتم ۸/۶ میخونی یا

دی جی خودت میدونی حالا من نمیدوندم چرا وقتی خوشحالیم نمیگیم خدایا شکرت

میدونم الان تو دلت میگی برو بابا بچه حزب الهی بخدا این حرفا همه چرته مگه خدا

پرستیدن حزب الهی بازیه بابا منم مثل شماهام ،شما که گل هستین خودمو میگن

که هفته ی یه بار نماز نمیخونم هرچند نماز یه جور بازیه به نظر من خدا پرستی به

نماز نیست نماز بخونی و بهش عمل نکنی چه فایده انگار سر خودت کلاه می زاری

 

                                          ((بـــدبخــــت))

 

من خودم از ۱۰ سالگی تو بازار هستم میبینم افرادی رو که رو پیشونیشون جای

مهره اما ترازوی مغازش دستکاری شده از این جور افراد خیلی زیاده اما بیایید با

خودمون روراست باشیم و خودمون و درست کنیم و از اون چیزی که داریم به نحوه

احسن استفاده کنیم !؟!

 

و خدا رو شاکر باشیم خودش اگه بخواد زیاد میکنه ....... 

 

 

بازم فکر نکنید من تریپ حزب الهی بازی در میارم ها نه ولی من که حرفهای دلمو زدم یه زره روش فکر کنین و تو نظرات بهم بگین چخ حسی بهتون دست داده ؟!؟!؟

 

 

 

<< فعلا یا علی مدد >>

 

 

 

تو رو خدا شعرهای قشنگتون و ازمون دریغ نکنید بفرستین قول میدم به

 

اسم خودتون بزارمشون فقط وجدانن فارسی باشه 

 

 hamed_666_m2006  اینم  آی دیم  هرکی دوست داشت میتونه برام

 

شعراشو آف بزاره ...

 

 

چاکر تمام بروبچ  حامد سرداری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06ساعت 2:46  توسط داااش حـــااامد | 

 

 

دیگر نمی گویم : کِی می آیی ؟ فقط اگر گُذرت به آن رود افتاد عکسِ مُشَوشِ ماه برایت می گوید که من چقدر بی دل و بی چراغ چَم و خَمِ آن بی قراری را در پِی اَت گشتم اگر دیر رفتی و فقط جای پای انتظارِ ماه را دیدی غمی نیست کلاغی صبور بر بالای آن اَقاقی هنوز بر خوش باوریِ من با اینکه هیچگاه تاکنون رنگِ تبسم را هم ندیده است اما با لبخندی راه و رسمِ انتظار را که به تعدادِ رویاهایم ختم کردم به تو نشان خواهد داد !!!!

 


 

عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟! ( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه ) عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول ! ( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم ) عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت ! ( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06ساعت 0:22  توسط داااش حـــااامد | 

 

كسي تاب نگهداري ديوانه ندارد

 

دل را به كف هر كه بدادم باز پس آرد

 

كس جاي در اين خانه ويرانه ندارد

 

در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد

 

 

جدایی ساز آخر منه...

 

 

 

 

 

 

      ای باغبان غوغانکن من مرد گل چین نیستم

 

         من خودم گل دارم و دنبال هر گل نیستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 16:23  توسط داااش حـــااامد | 

 

 

بزرگترین آرزوی

من این است

که کوچکترین

آرزوی تو باشم

 

 دختری از پسری پرسيد :آيا منو قشنگ می دونی‌ ؟

 پسر جواب داد : نه !

 پرسيد : آيا دلت می خواد تا ابد با من بمونی‌؟

 گفت :‌نه !

 سپس پرسيد :‌  اگر ترکت کنم گريه می کنی ؟

 و بار ديگر تکرار کرد :‌ نه !

 دختر خيلی ناراحت شد ....

 وقتی برای  آخرين لحظه با چشمانی که پر از اشک بود به پسر نگاه 

 کرد .....

 پسر دست هايش را گرفت و گفت :‌

 تو قشنگ نيستی  بلکه زيبايی .... من نمی خواهم تا ابد با تو باشم

 بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزی مرا ترک

 کنی... گريه نمی کنم می ميرم

 

 

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين

ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

 

زماني كه از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت و گفت تاآخر

عمر با تو هستم ، از او پرسيدم كيستي؟ جواب داد: غم هستم و آن لحظه

فكر كر دم كه غم عروسكيست كه من با آن سر گرم مي شوم ولي اكنون

فهميدم كه من عروسكي هستم بازيچه غم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 3:25  توسط داااش حـــااامد | 

بوسه ی عشق به لبهای ترت خواهم زد

تیر ی از جنس وفا بر جگرت خواهم زد

ترک این مست مکن تا نشوم پست زمان

گر نخواهی تو مرا باز درت خواهم زد

 

 

خدا جون حالا که عادتم دادی به خودت...حالا که به وجودم آوردی...حالا که

تا اینجا با همه گناهام راه اومدی...میدونم از همه آدما گناهکارترم اما دلم

میخواد حالا که اومدم پیشت و دارم التماست میکنم ببخشیم...تو که تا حالا

منو با همه کارای بدم قبول داشتی حالا هم نذار دست خالی برم...ببخشم...

التماست میکنم ببخشم  ...قربونت برم خدا جونم    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 2:41  توسط داااش حـــااامد | 

گفتم تو شيرين مني گفتي تو فرهادی مگر

 

گفتم خرابت مي شوم گفتي تو آبادي مگر

 

گفتم ندادي دل به من گفتي تو جان دادي مگر

 

گفتم ز كويت مي روم گفتي تو آزادي مگر

 

گفتم فراموشت كنم گفتي تو در يادي مگر

 

گفتم خاموشم سالها گفتي تو فريادي مگر

 

 


 سن 14 سالگی: تازه توی اين سن ، هرو/ رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی)


سن 15 سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء

 خودشون بدشون مياد!

سن 16 سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی

 زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!

سن 17 سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می

 خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)

سن 18 سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ!

 آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!

سن 19 سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی

 گوش ميدن!

سن 20 سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن

 چی شده!

سن 21 سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن
!)

سن 22 سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی

 می گردن!

سن 23 سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن! (ديدشون عوض ميشه!)

سن 24 سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت
!

سن 25 سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست
!

سن 26 سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟
!

سن 27 سالگی: آخيـــــــــــش
!

سن 28 سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم
!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 2:26  توسط داااش حـــااامد | 

 

      غرورتو به خاطر دل کسی که

                       

                 دوستش داری

 

بشکن

 

ولی دل کسی که دوسش داری

 

رو به خاطر غرورت  

 

نشکن  **

 

 

       نمی خواهم به جز من دوستدار ديگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری ببيند

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد

نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی

نمی خواهم کسی يارت شود در ره مستی

نمی خواهم به جز من يار کسی باشی

گل نازم!نمی خواهم خاروخسی باشی

نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد

اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد

نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد

*جز تو هرگز با کسی از عشق از فردا نخواهم گفت*

 

 

کاش می شد اشک را محدود کرد

 

مدت لبخند را تمدید کرد

 

کاش می شد از میان لحظه های زندگی

 

لحظه دیدار را نزدیک کرد

 

و در آخراي كاش ... !@!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 2:7  توسط داااش حـــااامد | 

 

بله گفتن عروس خانم ها

 

 

 

              ( 10  نوع بله گفتن عروس سر سفره عقد )

 

 

 

عروس عادي

 

با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو مي گه و قال قضيه

 

رو ميكنه )

 

 

عروس لوس

 

بع ............ له .... ( عروس هاي لوس رو فقط بايد سپرد دست داماد و ......)

 

 

عروس زيادي مؤدب

 

با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون، زن عمو

 

كوچيكه، نوه خاله عمه شكوه، اشكان كوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان

 

بزرگه، قدسي خانم ، ممد آقا قصاب ، ....... ، (اين عروس خانم آخرش

 

هم يادش ....... ميره بگه بله واصه همين دوباره از اول شروع مي كنه به

 

اجازه گرفتن )

 

 

عروس خارج رفته

 

با پرميشن گريت ترهاي فميلي ..... اُيس ( اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس

 

برسه ( ..... تا شايد آدم بشه )

 

 

عروس خجالتي

 

اوهوم (قابل توجه بعضي هاااااااااااااااا)

 

عروس پاچه ورماليده

 

به كوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و خواهر شوهر و همه فك و

 

فاميل اين بزغاله ( اشاره به (داماد ...) آره ...... وضعيت داماد كاملا قابل

 

پيش بيني است )

 

 

عروس هنرمند

 

با اجازه تمامي اساتيدم ، استاد رخشان بني اسد ، استاد مسعود

 

كيميايي ، .... ، اساتيد برجسته تئاتر، استاد رفيعي ...... ، مرحوم

 

نعمت الله گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پرفتوه مرحومه مغفوره

 

مرلين مونرو ، مرحوم مارلين ديتريش ، مرحوم گري گوري پگ و ...... آري

 

مي پذيرم كه به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر

 

شمع .........

 

 

عروس داش مشتي

 

با اجازه بروبچ خيالي نيست من پايه ام

 

 

عروس فمنيست

 

يعني چي ؟؟؟!!! چه معني داره كه ما همش بگيم بله ... چقدر زن بايد

 

تو سري خور باشه چرا همش از ما سوال ميپرسن !! .... يه بار هم از

 

اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ..... (اصولا اين قوم

 

فمنيست جنبه ندارن كه بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ...

 

فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت هميني كه هست

 

مي خواي بخواه نمي خواي هم به دررك )

 

 

عروس زيادي مؤمن و معتقد (حزب اللهی)

 

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با ...

 

منم شيطان رجيم يس القرآن الحكيم ... الي آخر ............ ( و در

 

آخرش ) نععمممم !!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 2:0  توسط داااش حـــااامد | 

 

 

دنيا را دوست دارم به خاطر خوبيهايش

 

 

پائيز رادوست دارم به خاطر برگ ريزهايش

 

 

دريا را دوست دارم به خاطر پهناوريش

 

 

كوه را دوست دارم به خاطر عظمتش

 

 

آسمان را دوست دارم به خاطر وسعتش

 

 

مادرم را دوست دارم به خاطر فداكاريش

 

 

تو را دوست دارم ولي نمي دانم

 

 

 

چرا ؟!؟!؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/03ساعت 1:48  توسط داااش حـــااامد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من حــامد " 23 " سالمه از گنبــد

ماندم در کوچـه های بی کسی"
سنگ قبرم را نمی سازد کسی"
مـردم و خاکـــــــسترم را باد برد"
بهـــــترین یارم مــرا از یادش برد"


نام : گمنام
شهرت : آواره
سن:?? خزان ...
نام دوست : گريز ...
نام فرزند : انتظار
فريادم : سکوت
کوله بارم : حسرت
وطنم : غربت
گناهم : عاشقي
هم دمم : تنهايي
تاريخ تولد : يک شب پر حادثه
نام پدر : مشقت
نام مادر : رنج
محل تولد : دنياي فراموش شده
شغل : ولگرد
سرگرمي : عشق تو
تحصيلات : ديپلم غم و ليسانس ديوانگي
طايفه : بيگانه
اميد : مرگ در صورت بي تو بودن
آدرس : کوي غربت چهار راه تنهايي خيابان بدبختي بن بست عاشقان پلاک هزار عشق اتاق بي سقف
تاريخ صدور : روز عذاب
حکم صادره : محکوم به زندان.بعدش اعدام ....!!!

پیوندهای روزانه
داداشم ایمــــان
کــلـبه آبی نـــانی
مهــــــلا جـــون
" خمــــــــپاره " (گنبد)
اهنگ دلم راضی نمیشه از رضا صادقی
جوکهای باحال برای آدمهای باحال
عاشـــق دل باخته تنهــا (مریم)
بهترین آهنگها ... داش امیـــر
...: سکوت :... مریم گرگانی
آخرین برگ (آق میثـــــم)
پنجره سکوت (فریناز )
وبلاك "مينا" يه دختر 7 ساله **
عکس تو بزار تو سایت
سارا خانم (ساقي)
ساعت بي عقربــه
نازنـــــــين خـــاااااااانوم
قالب رایگان بلاگفا
آلبوم عکــس
سوخته دل (میترا)
*** گلاره جـــــــون ***
مونا جــون
داش پيمان
داش ايمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
سیامک انصاری (آقا کیانوش - جیگر )
مریم دختری از مشرق دیار دوستی*
حرف دل (ســارینـــــــــــــــــا ... )*
داداشم حسام (ندا و حسـام) *
(بــــــــوسه) مهتاب خانومی *
تنهاترین بهار (فاطمه خانم)
دادا متی (عشق فردین) *
آبجی خــودم (سمانه)
داداش سیا خودمون
داداش سیــــاوش
اشک دل (مینو )
اس ام اس بازي
ف. شيدا عزيز
ساناز خانم **
آرش (كشكول)
شـــــیرین خانم گل**
شبهاي كوير (حميده) *
عمو علی (علي قناری) **
*سكوت بهترين انتظار* نفيسه
...": سکوت شب :"... (ساقی)
گاهي خوش و غمگين ( البرز )
.: گل شب بو :. ژيلا جان**
جادوی سکوت (مهسا) *
** بهااااااااار جـــون **
صـــبا آتيش پاره **
عاشـق آرام (نیــاز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

http://www.iransohrab.net

 
example: